اولین سونو
سلاااااااااااااام .وااااااااای خدایا شکرت که خیالمو راحت کردی از دیروز براتون بگم که صبح زنگ زدم و نوبت گرفتم واسه ساعت 5:40 عصر و تا عصر منتظر موندم که همسری از شرکت بیاد و با هم بریم از یک ساعت قبل شروع کردم به اب خوردن که مثانم پر بشه که بدترین قسمتش همین زورکی اب خوردنه خلاصه همسری اومد و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت سونوگرافی رفتیم داخل و منشی گفت بشینید تا صداتون کنم خلاصه این مثانه ما هی پر و پرتر میشد دیگه به حد انفجار رسیده بود که منشی صدا زد و من دویدم رفتم داخل خوابیدم و همسری هم بالا سرم وایساد و مشتاقانه به مانیتور نگاه میکرد بلافاصله تا دستگاهو گذاشت رو شکمم پرسیدم چیزی هست؟؟؟؟؟؟ که خانم دکتر گفت اره که هست و از ت...
نویسنده :
مامان
22:10


