مسافرکوچولوی مادر خوش اومدی

اولین سونو

سلاااااااااااااام .وااااااااای خدایا شکرت که خیالمو راحت کردی  از دیروز براتون بگم که صبح زنگ زدم و نوبت گرفتم واسه ساعت 5:40 عصر و تا عصر منتظر موندم که همسری از شرکت بیاد و با هم بریم از یک ساعت قبل شروع کردم به اب خوردن که مثانم پر بشه که بدترین قسمتش همین زورکی اب خوردنه خلاصه همسری اومد و سوار ماشین شدیم و راه افتادیم سمت سونوگرافی رفتیم داخل و منشی گفت بشینید تا صداتون کنم خلاصه این مثانه ما هی پر و پرتر میشد دیگه به حد انفجار رسیده بود که منشی صدا زد و من دویدم رفتم داخل خوابیدم و همسری هم بالا سرم وایساد و مشتاقانه به مانیتور نگاه میکرد بلافاصله تا دستگاهو گذاشت رو شکمم پرسیدم چیزی هست؟؟؟؟؟؟ که خانم دکتر گفت اره که هست و از ت...
17 مرداد 1393

هفته 8

سلام به همه دوستان عزیز .....ببخشید که بازم تاخییر داشتم  جوووونم براتون بگه این فینقیلی ما انگار حسابی حرف گوش کنه چون ابراز وجود کرد بالاخره یکی اینکه صبحا یکی در میون زرداب بالا میارم روم به دیوار و از ضعف و گشنگی مداوم دیگه نمیدونم چکار کنم انگار هر چی میخورم تو معدم نمیره که نمیره نمیدونم چه کنم دیگه چی بخورم اصلا چون از برنج و خورشت به شدت بدم میاد و نمیتونم غذا بپزم و دقیقا مامان لازم شدم ولی تو این شهر غریب مامان کوووو.....البته مامیم خیلی اصرار داشت که بیاد من گفتم نه چون تازه خونه گرفته تو شمال و من دوست داشتم اونجا باشه و از بازنشستگیش کنار اقوام لذت ببره تا اینکه بیاد اینجا تو این گرما و تو خونه زندونی بشه .....البته ناگف...
15 مرداد 1393
1